


دعای امام زمان، برای برآورده شدن حاجتها
سيّد علی خان در كتاب شريف الكلم الطيّب میگويد: اين دعای ارزشمندی است از امام زمان(ع) برای كسی كه چيزی ازاو ضايع گشته يا حاجتی دارد؛ بنابراين شخصی كه خواسته يا مشكل مهمّی دارد، بايد اين دعا را بسيار بخواند:
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحيم
أنْتَ اللهُ الَّذي لٰا إلٰهَ إلّا أنْتَ ، مُبْـدِئُ الْخَلْقِ وَمُعيدُهُمْ وَأنْتَ اللهُ الَّذي لٰا إلٰهَ إلّا أنْتَ ،
مُدَبِّـرُ الْاُمُورِ، وَ بٰاعِثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ، وَ أنْتَ اللهُ الَّذي لٰا إلٰهَ إلّا أنْتَ الْقٰابِضُ الْبٰاسِطُ،
وَ أنْتَ الله الَّذي لٰا إلٰهَ إلّا أنْتَ، وٰارِثُ الْأرْضِ وَمَنْ عَلَيْهٰا. أسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذي إذٰا دُعيتَ بِهِ أجَبْتَ،
وَ إذٰا سُئِلْتَ بِهِ أعْطَيْتَ وَ أسْئَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ أهْلِ بَيْتِهِ، وَ بِحَقِّهِمُ الَّذي أوْجَبْتَهُ عَليٰ نَفْسِكَ أنْ تُصَلِّيَ عَليٰ مُحَمَّدٍ وَ ٰالِ مُحَمَّدٍ،
وَ أنْ تَقْضِيَ لي حٰاجَتي، السّاعَةَ السّاعَةَ، يٰا سَيِّدٰاهُ، يٰا مَوْلٰاهُ، يٰا غِيٰاثٰاهُ،
أسْئَلُكَ بِكُلِّ اسْمٍ سَمَّيْتَهُ بِهِ نَفْسَكَ، وَاسْتَأْثَرْتَ بِهِ في عِلْمِ الْغَيْبِ عِنْدَكَ أنْ تُصَلِّيَ عَليٰ مُحَمَّدٍ وَ ٰالِ مُحَمَّدٍ،
وَ أنْ تُعَجِّلَ خَلٰاصَنٰا مِنْ هٰذِهِ الشِّدَّةِ، يٰا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَالْأبْصٰار، يٰا سَميعَ الدُّعٰآءِ،إنَّكَ عَليٰ كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ،
بِرَحْمَتِكَ يٰا أرْحَمَ الرّاحِمين؛
به نام خداوند بخشنده مهربان
تو آن خدايی هستی كه جز تو معبودی نيست، آغازگر و بازگرداننده آفريدگان هستی و تويی آن خدايی كه جز تو معبودی نيست، تدبير كننده كارها هستی و هر كه را در قبرهاست، برمیانگيزی ،تو همان خدای يكتايی هستی كه جز تو معبودی نيست، تنگ گيرنده و گستراننده هستی و تو آن، خدايی هستی كه جز تو معبودی نيست و وارث زمين و ساكنان آن هستی. از تو درخواست میكنم به واسطه نامت كه هرگاه بدان خوانده شدی، پاسخ دادی و هرگاه بدان وسيله از تو درخواست شده، عطا كردی و به حقّ محمّد و اهل بيت او و به واسطه حقّی كه برای ايشان بر خود واجب ساختهای. از تو درخواست میكنم تا بر محمّد و آل محمّد درود بفرستی و حاجتم را برآورده سازی، همين ساعت، همين ساعت ای آقای من، ای مولای من، ای فريادرس من، از تو میخواهم به واسطه تمامی نامهايی كه خويشتن را بدان ناميدهای و آن را در دانش پنهانيت نزد خود نگه داشتهای، كه بر محمّد و آل محمّد درود بفرستی و در رهايی ما از اين گرفتاری و سختی شتاب كنی. ای دگرگونكننده دلها و چشمها، ای شنوای دعا؛ به راستی كه تو بر هر چيزی توانا هستی، به واسطه رحمتت ای مهربانترين مهربانان.

به تاریخ 19/10/59 شمسی ساعت 10:10 شب چند سطری وصیت نامه می نویسم : هر شب ستاره ای را به زمین می کشند و باز این آسمان غمزده غرق ستاره است ، مادر جان می دانی تو را بسیاردوست دارم و می دانی که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهیدان داشت. مادر، جهل حاکم بر یک جامعه انسانها را به تباهی می کشد و حکومت های طاغوت مکمل های این جهل اند و شاید قرنها طول بکشد که انسانی از سلاله پاکان زائیده شود و بتواند رهبری یک جامعه سر در گم و سر در لاک خود فرو برده را در دست گیرد و امام تبلور ادامه دهندگان راه امامت و شهامت و شهادت است. مادرجان، به خاطر داری که من برای یک اطلاعیه امام حاضر بودم بمیرم ؟ کلام او الهام بخش روح پرفتوح اسلام در سینه و وجود گندیده من بوده و هست. اگر من افتخار شهادت داشتم از امام بخواهید برایم دعا کنند تا شاید خدا من روسیاه را در درگاه با عظمتش به عنوان یک شهید بپذیرد ؛ مادر جان من متنفر بودم و هستم از انسانهای سازش کار و بی تفاوت و متاسفانه جوانانی که شناخت کافی از اسلام ندارند و نمی دانند برای چه زندگی می کنند و چه هدفی دارند و اصلا چه می گویند بسیارند. ای کاش به خود می آمدند. از طرف من به جوانان بگوئید چشم شهیدان و تبلور خونشان به شما دوخته است بپاخیزید و اسلام را و خود را دریابید نظیر انقلاب اسلامی ما در هیچ کجا پیدا نمی شود نه شرقی - نه غربی؛ اسلامی که : اسلامی ... ای کاش ملتهای تحت فشار مثلث زور و زر و تزویر به خود می آمدند و آنها نیز پوزه استکبار را بر خاک می مالیدند. مادر جان، جامعه ما انقلاب کرده و چندین سال طول می کشد تا بتواند کم کم صفات و اخلاق طاغوت را از مغز انسانها بیرون ببرد ولی روشنفکران ما به این انقلاب بسیار لطمه زدند زیرا نه آن را می شناختند و نه باریش زحمت و رنجی متحمل شده اند از هر طرف به این نو نهال آزاده ضربه زدند ولی خداوند، مقتدر است اگر هدایت نشدند مسلما مجازات خواهند شد . پدر و مادر ؛ من زندگی را دوست دارم ولی نه آنقدر که آلوده اش شوم و خویشتن را گم و فراموش کنم علی وار زیستن و علی وار شهید شدن, حسین وار زیستن و حسین وار شهید شدن را دوست می دارم شهادت در قاموس اسلام كاریترین ضربات را بر پیكر ظلم، جور،شرك و الحاد میزند و خواهد زد. ببین ما به چه روزی افتاده ایم و استعمار چقدر جامعه ما را به لجنزار کشیده است ولی چاره ای نیست اینها سد راه انقلاب اسلامیند ؛ پس سد راه اسلام باید برداشته شودند تا راه تکامل طی شود مادر جان به خدا قسم اگر گریه کنی و به خاطر من گریه کنی اصلا از تو راضی نخواهم بود. زینب وار زندگی کن و مرا نیز به خدا بسپار ( اللهم ارزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک) .
و السلام؛
محمد ابراهیم همت
که نگین پادشاهی دهد از کرم
گدا را

کبوتر حریمت نیستم آقا...
اما این روزها عجیب دلم پر می کشد
برای رها کردن بغضم میان مشبک های پنجره فولادت...
دوری از شما سوختن هم دارد آقا...
و چه زود رسیده است بغض های کال من...
مستاجر در گهت هستم
دست خودم نیست که دلتنگ می شوم...
می گویند مال بد ، مال صاحبش...
بیا صاحبخانه...
بیا دلم را پس بگیر...
نمی خواهمش...

✗ سلام آقاے خوبـــــــــــے ها !
آقــــــــــــــــــــــــــاے مـهربانــے
دلم تنگــہ بســـــــے تنگــ ......
✗ یا غریــــــــــــــــــبـ الغربـــــــــا
راستــ میگـ ن غــــــــــــریبـــے و
غریبـہ ها رو مـــــے شناسـے ؟
منــم غــریبَــــــــــــم یـا رضــا ...
.
.
.
مي نويسم / خط مي
زنم / خيس مي شود
نمي نويسم / بغض مي شود / سنگ مي شود
فقط می خواهم بنویسم
رضا رضا رضا رضا

علی
بن مهزيار از امام جواد(ع) پرسیدند زیارت ابا عبدالله الحسین (علیه
السلام) ثوابش بیشتر است (فضیلتش بیشتر است) یا زیارت امام رضا (علیه
السلام) امام علیه السلام جواب فرمودند زیارت پدرم (علیه السلام) افضل است.
زیرا ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) را همه مردم زیارت می کنند ولی زیارت نمی کنند پدرم را مگر خواص از شیعه. (1)
البته
این حدیث می تواند بیانگر این مسئله باشد شیعه دارای فرقه های متعدد می
باشند مانند شیعیان اسماعیلیه – زندیه - کیسانیه و واقفیه که همه این فرقه
ها به زیارت امام حسین (علیه السلام) می روند و عرض ارادت می کنند ولی
کسانی به زیارت امام رضا (علیه السلام) می روند که دوازده امامی هستند
(البته منظور از زیارت، زیارت با معرفت است چون زیارت بدون معرفت ارزش
زیادی ندارد) با همه اختلافات و ایجاد فرقه های جدید در شیعه تا زمان امام
رضا (علیه السلام) بوده است و از دوران امامت ایشان به بعد فرقه جدیدی در
شیعه به وجود نیامده است و لذا با توجه به اینکه فقط یک مذهب و فرقه بر
حق است که آنها دوازده امامی هستند لذا افرادی به زیارت (با معرفت) ایشان
می روند که دوازده امامی باشند و این نشان کامل است.
و اینکه توجه
زیادی به فضیلت زیارت ایشان شده است می تواند دلیل دیگرش این باشد که این
امر باعث تبلیغ اندیشه های مذهب حق و آشکار شدن جریان های منحرف که باعث
ایجاد فرقه های باطل در مذهب شیعه شدند باشد که این مسئله یعنی ظاهر شدن
این حق و معارف حق منتهی آرزوی همه انبیاء و ائمه و مؤمنان بوده است.
منابع:
1- عیون اخبار الرضا (ع)، جلد2، ص261.
من باز ميان موج گيسوي تو غرق
در خلوت صحن پر هياهوي تو غرق
اي ماه من! اين پلنگِ حيرت زده، شد

اين همه دست به سوي تو دراز است رضا !
باز مشت من و آغوش تو باز است رضا !
باز «من» دارد از آن دور تهي ميآيد
آن که ميآيد از آن دور جنازه است رضا !
زنده شد پيش نگاهت، تو خدايش شدهاي
کفرِ «خورشيد» پرستان پُرِ راز است رضا !
دست من نامهاي از توست، نوشتهست در آن:
به حرم آمدن مست مجــــاز اســت رضا!
من و انگور، دلي مست و نگاهي پرِ اشک
قبله در حسرتِ اين راز و نياز است رضا!
هشت رکعت وسط صحن تو افتاد به خاک
رقص عشق است، فقط شکل نماز است رضا !
هر دلي ميرسد از راه شکسته است... چقدر-
جادهي عاشقيت حادثه ساز است! رضا !
آه! آواز خوش گوشهي «نيشابور»ت
در مقامي پر از اندوه «حجاز» است رضا !
پيش پرهاي کبوتر، آسمان دل تو
تا خدا، پنجره در پنجره باز است رضا !
مریض آمده اما شفا نمیخواهد
قسم به جان شما جز شما نمیخواهد
برای پیش تو بودن بهانهای کافیست
بهشت لطف کریمان بها نمیخواهد
دلیل نالهی من یک نگاه محبوب است
وگرنه درد غلامان دوا نمیخواهد
فقیر آمدم و دلشکسته پرسیدم:
مگر که شاه خراسان گدا نمیخواهد؟
دلم به عشق تو تا آسمان هشتم رفت
نماز در حَرَمت «اهدنا» نمیخواهد
همین قدر که غباری بر آستان باشد
رواست حاجت عاشق، دعا نمیخواهد
تو آشنای خدایی، کدام رهگذری
در این جهان غریب آشنا نمیخواهد؟
ببین به گوشهی صحنت پناه آوردم
مگر کبوتر آواره جا نمیخواهد؟
به حکم آنکه «علیک الرفیق ثم طریق»
دلم بدون رضا (ع) کربلا نمیخواهد
خدا مرا به طواف تو مبتلا کردهست
طواف کعبه بخواهم، خدا نمیخواهد
نگفته است، حیا کرده شاعرت آقا
نگفته است، نه اینکه عبا نمیخواهد
روز ولادت تو غزل آفریده شد
مفعول و فاعلات و فعل آفریده شد
پلکی زدی و معجزه ای را رقم زدی
از برق چشمهات زحل آفریده شد
ازشهد غنچه ی لب پر خنده ی شما
در چشمه ی بهشت عسل آفریده شد
عالم به رقص آمد و،از پایکوبی اش
ازطوس تا حجاز گسل آفریده شد
سینه به سینه؛ شکرخدا عاشق توایم
این عشق پاک روز ازل آفریده شد
ما از پدر ولای شما ارث می بریم
ایرانیان کشور موسی بن جعفریم
ای عرشیان به شهر خراسان سفر کنید
شب را در این بهشت الهی سحر کنید
با زائرین این حرم الله سر کنید
مدح رضا چو آیة قرآن ز بر کنید
عید بزرگ شیعة آل پیمبر است
میلاد هشتمین حجج الله اکبر است
ای دل بگیر جان و به جانان نظاره کن
بر چهرة حقیقت ایمان نظاره کن
یک لحظه بر تمامی قرآن نظاره کن
در دست نجمه نجم فروزان نظاره کن
میلاد پارة تن زهرا و احمد است
شمس الشموس عالم آل محمد است
این مظهر جمال خداوند اکبر است
آیینة تمام نمای پیمبر است
خورشید نجمه یا مه افلاک پرور است
قرآن روی سینة موسی ابن جعفر است
بر خلق آسمان و زمین مقتداست این
جان رو نما دهید که روی خداست این
گلدسته هايِ مرقدتان پايه هايِ عرش
فانوس هايِ ساحل بي انتهايِ عرش
بر ساحت ضريح تو انس وملك دخيل
آيينه كاري حرمت كار جبرئيل
زوار خاكي حرمت كبريايي اند
سرگرم كاروكسب شريف گدايي اند
هرلحظه فطرس آمده پابوسيِ شما
طفلي هميشه مانده پَرش زيردست وپا
لاهوتيان مقلد احكام عشق تان
مِي خوارگان دائميِ جام عشق تان
اي قبله ي نياز سماواتيان رضا
پير مغانِ دير خراباتيان رضا
صدها ستاره مست شراب نگاه تان
بال فرشته هايِ سما فرش راه تان
پيغمبران ز محضرتان فيض مي برند
بهر كبوتران حرم دانه مي خرند
روح الامين به لطف شما دل سپرده است
او با كبوتران حرم دانه خورده است
امشب دخيل پنجره فولاد مي شوم
در بيستون عشق تو فرهاد مي شوم
اي نورلايزال، بگو با دلم سخن
شد بقعه ي مطهرتان كوه طور من
شيرين دهن، حديث تو طعم عسل دهد
زيبا سخن،كلام تو عطر غزل دهد
آقا نگاهتان به گِلم روح داده است
تاثير چشم هايِ شما فوق العاده است
من كافر نگاه اهورايي توام
مجذوب طرز خنده ي زهرايي توام
دربين پيروان تو ملحدترين منم
زنديقيِ رسيده به مرز يقين منم
تا بت پرست كعبه ي خال شما شدم
زاهدترين خليفه ي ملك خدا شدم
از زير قبه ي تو به معراج مي روم
ديوانه وار در پي حلاج مي روم
قرآن مقام شامخ تان را ستوده است
گنجينه ي حقايق خود را گشوده است
با گوشه چشمِ فاطميِ خود چها كني!
سنگ سياه قلبِ مرا ،كهربا كني
من از پل صراط جزا پرت مي شوم
دستم اگر كه روز قيامت رها كني
آقا چه مي شود كه مرا در صف حساب
از لابه لاي آن همه آدم سوا كني
آقا چه مي شود كه شوم مَحرم و شما
من را براي ديدن زهرا صدا كني
آقا سعادت دو جهان قسمتم شود
يكبار اگر براي غلامت دعا كني
گنبدت از هر کجای شهر سوسو می کند
دست هر آشفته ای را پیش تو رو می کند
در لباس خادمان مهربانت، آفتاب
صبح ها، صحن حرم را آب و جارو می کند
ماه هر شب کنج بست "شیخ حر عاملی"
یاد معصومیت آن بچه آهو می کند
یاد معصومیت آن بچه آهو ...یاد تو
کوچه های شهر را لبریز "یا هو " می کند
باد، هم مثل نگهبان درت... بدو ورود
غصه را از شانه های خسته، پارو می کند
عطر نابی می وزد از کوچه باغ مرقدت
هر که می آید حرم ... این عطر را بو می کند
×××
...خادمی می گفت که... آقا به وقت بدرقه
دست زائر را پر از گل های شب بو می کند
چشم در تاثیر زیبایی از ابرو كمتر است
مستی ابروی یار از گیسوی او كمتر است
اصل زیبایی ست این كه پلك در بالای چشم
شك كند در صحن از امثال جارو كمتر است
یا به وقت بی خودی زائر به دور مرقدت
حس كند كه از خودش هشتاد كیلو كمتر است
بارها در تنگ آغوش ضریحت دیده ام
فاصله بین من و روح من از مو كمتر است
با حساب دنیوی در این حرم سر خم نكن
چون بهای چار زانو از دو زانو كمتر است
بس كه با نیت نخوردی زود باور می كنی
آب سقاخانه از یك مشت دارو كمتر است
از خودت بگذر به ترفندی كه در این بارگاه
عارف بالله هم گاهی از آهو كمتر است
چون ماهیان برکهام، بیتاب ماهم یا رضا !
از عاشقانِ «عاشقی با یک نگاهم» یا رضا !
من خوب میدانم بدم اما دوباره آمدم
خاکیِ راه مشهدم پس سر به راهم یا رضا !
به به! چه میآید به هم ترکیب ما، آخر بر آن
صحن سفید مرمرت، خالی سیاهم یا رضا !
وقت نظر بر گنبد و گلدستههای عرشیت
افتاده با عمامهها از سر کلاهم یا رضا !
تو شرط مستی هستی و هستم ز نیشابوریان
در صحن جمهوری اگر «مشروطهخواه»م یا رضا !
مشروطه و مشروعه را دادم به دست عاقلان
در مجلس مستان تو با پادشاهم یا رضا !
یادم نمیآید یکی از دردهای بی حدم
شکر خدا پهلوی تو من روبراهم یا رضا !
از ماه زیباتر تویی، از نوح آقا تر تویی
با اینکه بدنامم ولی دادی پناهم یا رضا !
من در بهشتم پس قسم ساقی! به سقاخانهات
حتما کشیده دست تو خط بر گناهم یا رضا !
پیش ضریحت پیشتر خیر دو عالم خواستم
عمریست من شرمندهی آن اشتباهم یا رضا !
یا ضامن آهو! بگو صیاد آزادم کند
تا صحن آزادی شبی باشد پناهم یا رضا !
از آب سقا خانهات یک جرعه نوشیدم ببین
«رَستم از این بیت و غزل» من مست مستم یا رضا !
آغازگر مابودیم اما پایان بخش، خارج از تصور دنیایی ما
“جای همه شما خالی بود”
در این ایام ، که بهار نوکری نام گرفته است ، شما را نیز دعوت می کنیم به خواندن ماحصل مصاحبه استاد حاج سید احد خجسته، همان ماحصلی که ما نامی بهتر از این برایش نیافتیم: مصاحبه ای با طعم روضه و اشک!

ولادت با سعادت کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه را به امام رضا
و تمام شیعیان تبریک می گوییم
خادمین هیئت المهدی
اي سوره نامت تفسير اعطينا زهرا ترين زينب ، زينب ترين زهرا خير کثير تو ، آئينه کوثر نامت سرآغاز تکثير خوبي ها روشن تر از نوري ، در نور مستوري پيدا ترين پنهان ، پنهان ترين پيدا پيدا ماه مقيم قم ، خورشيد «بيت النور» در سايه سار توست سرتاسر دنيا وقتي که معصومان ، معصومه ات خواندند در وصف تو لال است ، شعر و شعور ما فهم زمين عاجز ، از درک اوصافت والا مقامي تو ، در عالم بالا از آه لبريزم ، از اشک سرشارم اين قطره را درياب ، درياب اي دريا
اى دختر و خواهر ولايت
آيينه ی مادر ولايت
بر ارض و سما مليكه در قم
آرام دل امام هفتم
معصومه به كُنيه و به عصمت
افتاده به خاك پايت عفت
در كوى تو زنده ، جان مرده
بر خاك تو عرش سجده برده
در قصر تو جبرئيل حاجب
زُوّار تو را بهشت واجب
گفتند و شنيده اند ز آغاز
كز قم به جنان درى شود باز
حاجت نبُوَد مرا برآن در
قم باشدم از بهشت بهتر
تا ابد باغچه ی عطر بهار است اینجا دست گلهاست که بر دامن یار است اینجا هر طرف رایحه باغ تجلی دارد به گمانم سحر آینه زار است اینجا بالهایی که ملائک به طواف آوردند وقف برداشتن گرد و غبار است اینجا هر طرف آهوی دلهاست به دام افتاده نکند منطقه ی باز شکار است اینجا بس که روشن شده از گنبد تو صبح حرم نور خورشید کم از شمع مزار است اینجا تحفه هایی که زمینی است کجا لایق اوست صلوات است که شایان نثار است اینجا این سخن بر غزل پیش ضمیمه بادا هرچه داریم نثار تو کریمه بادا
ما را برای گدایش شدن آفریده اند قمری آب و هوایش شدن آفریده اند او را برای طواف و برای عروج مارا برایِ برایش شدن آفریده اند. این خانوم با کرم، محترم را برای وقف امام رضایش شدن آفریده اند
یاد تو آسمان دلم را فراگرفت
باران بهانه داشت، سراغ تو را گرفت
چادر به سر کشیدم و یادم نمانده کی؟
دستم میان دست ضریح تو جا گرفت
گم شد دلم حوالی عطر گلاب و عود
از سقف و سنگفرش حرم بوسه ها گرفت
می گفت روی منبر قلبم کسی ...خوشا
دستی که دست خواهر مولا رضا گرفت
هم اسم مادر تو مرا نام کرده اند
این عشق در وجودم از آغاز پا گرفت
من راه یافتم به تو با دل گرفتگی
ماندم که با وجود تو این دل چرا گرفت؟
بین زیارت تو و خلوت نشینی ام
یک لحظه دیدمت و همان دم دعا گرفت
خلوت گزیده را به تمنا چه حاجت است
با آستان دوست به مأوا چه حاجت است
مسیحا زاده تو مسیحا زاده اما دختر موسی شدی مریم قدیسه ی ذریه ی طاها شدی یک نخی از چادرت مانند کعبه محترم قبله ی عرشی ترین سجاده ی دنیا شدی بوسه بر دست تو بر سادات واجب می شود چون ستون عصمت الله بنی الزهرا شدی در میان شوره زار قم بهشتی ساختی مثل کوثر آمدی جوشیدی و دریا و شدی جا نماز غرق نورت گوشه ی عرش خداست در تقرب بر خدا بالاتر از بالا شدی وحی نازل بر لبانت استناد هر حدیث مثل بنت المصطفی صدیقه ی کبری شدی پیش پایت دیدنی باشد قیام موسوی با جلال فاطمی خاتون بی همتا شدی ناز چشمان تو و دکر خداهای پدر کو رسول الله بیند ثانی زهرا شدی خواهر سلطان عالم کار سلطان می کند بر حسین خانواده زینب کبری شدی خنده ی معصوم تو آرامش جان رضا بهترین تمکین قلبت صوت قرآن رضا
آقا سلام عرض ادب عرض احترام
بنده در آستان شما عبدم و غلام
توضیح بیشتر ندهم وقتتان طلاست
من از شما روی شما خواهم و تمام
| خبر آمد خبری در راه است سرخوش آن دل كه از آن آگاه است |
| شاید این جمعه بیاید، شاید پرده از چهره گشاید، شاید |
| دست افشان، پای كوبان میروم بر در سلطان خوبان میروم |
خانوم برسونمت؟؟؟؟؟؟؟
خانوم چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟؟؟؟
اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید!
بیچــاره اصـلا” اهل این حرفـــــها نبود…این قضیه به شدت آزارش می داد
تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و
به محـــل زندگیش بازگردد.
روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت…
شـاید می خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی….!
دخترک وارد حیاط امامزاده شد…خسته… انگار فقط آمده بود گریه کند…
دردش گفتنی نبود….!!!!
رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد…وارد حرم شدو کنار ضریح
نشست.زیر لب چیزی می گفت انگار!!! خدایا کمکم کن…
چند ساعت بعد،دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد…
خانوم!خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنن!!!
دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود را
به خوابگاه برساند…به سرعت از آنجا خارج شد…وارد شــــهر شد…
امــــا…اما انگار چیزی شده بود…دیگر کسی او را بد نگاه نمی کرد..!
انگار محترم شده بود… نگاه بدی تعـقــیبش نمی کرد!
احساس امنیت کرد…با خود گفت:مگه میشه انقد زود دعام مستجاب
شده باشه!!!! فکر کرد شاید اشتباه می کند!!! اما اینطور نبود!
یک لحظه به خود آمد…
دید چـــادر امامــزاده را سر جایش نگذاشته…!
کلنا عباسک یا زینب

من به ناموس علی حساسم
۱- امام صادق علیه السلام فرمودند:
أَقرَبُ ما یَکُونُ العَبدُ إلَی اللهِ وَ هُوَ ساجِدٌ
نزدیکترین حالات بنده به پروردگارت حالت سجده است. (ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)
۲- امام صادق علیه السلام فرمودند:
إنَّ اللهَ عَزَّوَجَّلَ یََرحَمُ الرَّجُلَ لَشُدَةِ حُبِّ لُوَلَدُه.
براستی که خداوند عزوجل رحم می نماید مرد را، به سبب شدت محبت او به فرزندش. (ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)
۳- امام صادق علیه السلام فرمودند:
اثافى الاسلام ثلاثة: الصلوة و الزکوة و الولایة،لا تصح واحدة منهن الا بصاحبتیها
سنگهاى زیربناى اسلام سه چیز است: نماز، زکات و ولایت که هیچ یک از آنها بدون دیگرى درست نمى شود. (کافى جلد۲، ص ۱۸)
سید بن طاووس (ره) در کتاب شریف «مهج الدعوات» فصل «ادعیه امام صادق علیه السلام » چنین مىنویسد: منصور در دوران حکومتش هفت بار امام صادق علیه السلام را نزد خود احضار کرده است؛ گاهى در مدینه و در ربذه به هنگام عزیمت حج و دیگر بار در کوفه و بغداد ، و در همه این جریانات تصمیم بر قتل امام داشت و در تمام این جریانات با امام بدرفتارى کرده و با وى سخن ناروا گفته است. در اینجا یکی از این وقایع تأسف برانگیز را از کتاب شریف «منتهی الآمال» اثر مرحوم شیخ عباس قمی (ره) نقل می کنیم.
میدویدم پی شان نیمه شب از کوچه تنگ
با دلی خون که به یاد شب صحرا افتاد
یاد آن دخترکی که عقب قافله ای
چشمهایش به دو چشمان عمو تا افتاد
پلک آتش زده اش گرم شد و خوابش رفت
ناقه کوشید نیفتد ولی آنجا افتاد
آسمان تیره، بیابان همه خارستان بود
خواست تا آه کشد از نفس، اما افتاد
عمه، بابا و عمو را همه را کرد صدا
در عوض زجر رسید و به رخش جا افتاد
یک طرف دخترکی دست به روی سر داشت
یک طرف زجر چه ها کرد که از پا افتاد
یک طرف دخترکی دست به پهلو می رفت
یک طرف از سر نیزه ، سر بابا افتاد

گر چه در خاک رفت ، پیکر تو
دیگر از تن جدا نشد سر تو
دود آتش ز خانه ات بر خواست
پشت در جان نداد همسر تو
ظلم بر عترتت رسید ولی
به اسیری نرفت دختر تو
بدنت آب شد ز زهر ولی
تازیانه نخورد خواهر تو
مردی غروب کرد وقتی افق شکست
خورشید دیگری جای پدر نشست
او یک امام بود هرچند بی قیام
اویک رسول بود جبریل شاهد است
در آخرین کلام حرفش نماز بود
اوجعفر خداست،پیری که بود و هست
کاش من هم به لطف مذهب نور
تا مقام حضور می رفتم
کاش مانند یار صادقتان
بی امان در تنور می رفتم
باز گرفته دلم برای مدینه
باز نشسته دلم به پای مدینه
شکر خدا عاشق دیار حبیبم
شکر خدا که شدم گدای مدینه
بال فرشته است، سایبان قبورش
بال فرشته است،خاک پای مدینه

گوشه ای از حرای حجره ی خویش
نیمه شب ها،خدا خدا می کرد
طبق رسمی که ارث مادر بود
مردم شهر را دعا می کرد
*هر ملک در دل آرزویش بود
بشنود سوز ربنایش را
آرزو داشت لحظه ای بوسد
مهر و تسبیح کربلایش را

" الـلـهـم عـجـل لـولیکـــ الـفـرج المـنـتـقـم "
خمپاره پارههای دلم را نشان گرفت
آتش به خانه دل پیر و جوان گرفت
خمپاره سمت صحن حرم رفت و ناگهان
خورشید شعله ور شد و در آسمان گرفت
زینب چه قدر کرب و بلا پیش چشم داشت
تا در دمشق قافیه ی عشق جان گرفت
باید زبان گشود، بخوان خطبهای شگرف
روشنگر آن چنان که تمام جهان گرفت
آن خطبهای که شام سرافکنده میشنید
آن خطبهای که رونق گردن کشان گرفت
خمپاره را کدام یزیدی به عشق زد؟
این فتنه از کدام ابوسوفیان گرفت؟
ای آبروی هر چه کلام و زن و ادب
پیشت قلم خجل شد و لکنت - زبان گرفت
قلبم فشرده تر شد و روحم شکستهتر
شاید خدا نخواست بمیرم، اذان گرفت ..
باران غم، دعای سحر، تا نماز صبح
تنها برای از تو سرودن زمان گرفت
عباسها حریم تو را حفظ میکنند
خمپاره گرچه صحن حرم را نشان گرفت ..
ما برای رفتن به شام
منتظر حکم جهاد از سوی
رهبرانقلاب و
مراجع محترم تقلیدمان
هستیم
باز این
چه شورش است که رخ داده در دمشق
خون ها به جوش آمده نجوا شروع شد
باز
این چه نوحه و چه عزا و چه ماتمی ست
صدها گریز روضه به یکجا شروع
شد ..
اما حرف امروزمان
حسین من:
صد شکر که نو گشته ضریحت ارباب
دلشوره ی صحن خواهرت را دارم ..
هر چند پای بی رمق او توان نداشت
هر چند بین قافله جانش امان نداشت
بار امانتی که به منزل رسانده است
چیزی کم از رسالت پیغمبران نداشت
جز گیسوان غرق به خون روی نیزه ها
در آتش بلا به سرش سایه بان نداشت
آیا به جز حوالی گودال، ساربان
راهی برای رفتن این کاروان نداشت؟
یک شهر چشم خیره به ... بگذار بگذریم
شهری که از مروّت و غیرت نشان نداشت
آری هزار داغ و مصیبت کشیده بود
اما تنور و تشت طلا را گمان نداشت
دیگر لب مقدس قرآن کربلا
جایی برای بوسهی آن خیزران نداشت!
یوسف رحیمی
آن روز حسین یک صدا زینب بود
آیینه ی غیرت خدا زینب بود
زینب زینب زینب زینب زینب
آن روز تمام کربلا زینب بود
ای آیه های فجرِ من از آسمان بگو
از زخمِ بی شماره ات ای بی نشان بگو
معراجِ ارجعی تو در خون چه سان گذشت
در ازدحامِ آن همه تیغ و سنان بگو
من شرح می دهم غمِ تاراجِ خیمه را
از خنجرِ شقاوت و این ساربان بگو
سرداده اند قهقه وقتی كه خواندمت
از حنجرِ شكسته ات این بار جان بگو
دارند می برند در این عصرِ بدرقه
پشتِ سرِ مسافرِ كوفه اذان بگو
اوّل زنِ اسیرِ بنی هاشمی شدم
تا انتهای رفتنِ در ریسمان بگو
عباسِ غیرتی من از نیزه پاسخی
بر طعنه های حرمله ی بد دهان بگو
قامت ببند و ماهِ شب تارِ من بمان
در كوچه های زجر هوادارِ من بمان
***
اشكِ فراق چشمِ ترم را گرفته است
خنجر كشیده غم جگرم را گرفته است
از تو بگو چگونه خداحافظی كنم؟
بُغضی گلویِ نوحه گرم را گرفته است
ترسم كه پای دختر تو لِه شود در این
زنجیرها كه پای حرم را گرفته است
از خیمه های سوخته هر قدر مانده است
چادر كه رفته روی سرم را گرفته است
نیزه ز نبشِ قبرِ كسی حرف می زند
ناله وجودِ شعله ورم را گرفته است
هفده سرِ به نیزه مرا اوج می دهد
حالا كه كعبِ نیزه پَرم را گرفته است
اینان كه دورِ آینه دیوار می كِشند
از تازیانه ها چقدر كار می كِشند
به جز اینکه امام حسین در عاشورا شهید شده است عاشورا نیز در تاریخ شهید شده است. و پیام اصلی عاشورا(عدالت) نیز فراموش شده است. پس در هر عاشورایی دو شهید موجود است و بر هر شهیدی نوحه ای واجب.
شرر خیزد ز آهم گر زنم فریاد مادر جان
غریبانه فغان دارم از این بیداد مادر جان
شبیه تو جوان بودم ولیکن زود افسردم
خزان داده بهار عمر من بر باد مادر جان
ز سوز زهر می سوزد سراپای جواد تو
ولیکن آتشم زد شادی صیاد مادر جان
میان حجره تنهایم به روی خاک می پیچم
تماشا کن شود روحم ز غم آزاد مادر جان
ز یادم رفت سوز زهر و شادی های ام الفضل
چو چشمم بر کبودی رخت افتاد مادرجان
به روی بام خانه پیکر بی جان من دیدی
دوباره کربلا شد زنده اندر یاد مادرجان
***مجید رجبی***