حامیان حرم
کلنا عباسک یا زینب

من به ناموس علی حساسم
کلنا عباسک یا زینب

من به ناموس علی حساسم

" الـلـهـم عـجـل لـولیکـــ الـفـرج المـنـتـقـم "
خمپاره پارههای دلم را نشان گرفت
آتش به خانه دل پیر و جوان گرفت
خمپاره سمت صحن حرم رفت و ناگهان
خورشید شعله ور شد و در آسمان گرفت
زینب چه قدر کرب و بلا پیش چشم داشت
تا در دمشق قافیه ی عشق جان گرفت
باید زبان گشود، بخوان خطبهای شگرف
روشنگر آن چنان که تمام جهان گرفت
آن خطبهای که شام سرافکنده میشنید
آن خطبهای که رونق گردن کشان گرفت
خمپاره را کدام یزیدی به عشق زد؟
این فتنه از کدام ابوسوفیان گرفت؟
ای آبروی هر چه کلام و زن و ادب
پیشت قلم خجل شد و لکنت - زبان گرفت
قلبم فشرده تر شد و روحم شکستهتر
شاید خدا نخواست بمیرم، اذان گرفت ..
باران غم، دعای سحر، تا نماز صبح
تنها برای از تو سرودن زمان گرفت
عباسها حریم تو را حفظ میکنند
خمپاره گرچه صحن حرم را نشان گرفت ..
ما برای رفتن به شام
منتظر حکم جهاد از سوی
رهبرانقلاب و
مراجع محترم تقلیدمان
هستیم
باز این
چه شورش است که رخ داده در دمشق
خون ها به جوش آمده نجوا شروع شد
باز
این چه نوحه و چه عزا و چه ماتمی ست
صدها گریز روضه به یکجا شروع
شد ..
اما حرف امروزمان
حسین من:
صد شکر که نو گشته ضریحت ارباب
دلشوره ی صحن خواهرت را دارم ..
هر چند پای بی رمق او توان نداشت
هر چند بین قافله جانش امان نداشت
بار امانتی که به منزل رسانده است
چیزی کم از رسالت پیغمبران نداشت
جز گیسوان غرق به خون روی نیزه ها
در آتش بلا به سرش سایه بان نداشت
آیا به جز حوالی گودال، ساربان
راهی برای رفتن این کاروان نداشت؟
یک شهر چشم خیره به ... بگذار بگذریم
شهری که از مروّت و غیرت نشان نداشت
آری هزار داغ و مصیبت کشیده بود
اما تنور و تشت طلا را گمان نداشت
دیگر لب مقدس قرآن کربلا
جایی برای بوسهی آن خیزران نداشت!
یوسف رحیمی
آن روز حسین یک صدا زینب بود
آیینه ی غیرت خدا زینب بود
زینب زینب زینب زینب زینب
آن روز تمام کربلا زینب بود
ای آیه های فجرِ من از آسمان بگو
از زخمِ بی شماره ات ای بی نشان بگو
معراجِ ارجعی تو در خون چه سان گذشت
در ازدحامِ آن همه تیغ و سنان بگو
من شرح می دهم غمِ تاراجِ خیمه را
از خنجرِ شقاوت و این ساربان بگو
سرداده اند قهقه وقتی كه خواندمت
از حنجرِ شكسته ات این بار جان بگو
دارند می برند در این عصرِ بدرقه
پشتِ سرِ مسافرِ كوفه اذان بگو
اوّل زنِ اسیرِ بنی هاشمی شدم
تا انتهای رفتنِ در ریسمان بگو
عباسِ غیرتی من از نیزه پاسخی
بر طعنه های حرمله ی بد دهان بگو
قامت ببند و ماهِ شب تارِ من بمان
در كوچه های زجر هوادارِ من بمان
***
اشكِ فراق چشمِ ترم را گرفته است
خنجر كشیده غم جگرم را گرفته است
از تو بگو چگونه خداحافظی كنم؟
بُغضی گلویِ نوحه گرم را گرفته است
ترسم كه پای دختر تو لِه شود در این
زنجیرها كه پای حرم را گرفته است
از خیمه های سوخته هر قدر مانده است
چادر كه رفته روی سرم را گرفته است
نیزه ز نبشِ قبرِ كسی حرف می زند
ناله وجودِ شعله ورم را گرفته است
هفده سرِ به نیزه مرا اوج می دهد
حالا كه كعبِ نیزه پَرم را گرفته است
اینان كه دورِ آینه دیوار می كِشند
از تازیانه ها چقدر كار می كِشند
یـاصـاحـبــــ الـــزمـان(عج)
آقـا حـریـم عـمـه ی تان در مـحـاصـره اسـت!
نــامــحـــرمــــان هـنـوز در اطـراف زیـنـب انـد..
" الـلـهـم عـجـل لـولیکـــ الـفـرج المـنـتـقـم "
خمپاره پارههای دلم را نشان گرفت
آتش به خانه دل پیر و جوان گرفت
خمپاره سمت صحن حرم رفت و ناگهان
خورشید شعله ور شد و در آسمان گرفت
زینب چه قدر کرب و بلا پیش چشم داشت
تا در دمشق قافیه ی عشق جان گرفت
باید زبان گشود، بخوان خطبهای شگرف
روشنگر آن چنان که تمام جهان گرفت
آن خطبهای که شام سرافکنده میشنید
آن خطبهای که رونق گردن کشان گرفت
خمپاره را کدام یزیدی به عشق زد؟
این فتنه از کدام ابوسوفیان گرفت؟
ای آبروی هر چه کلام و زن و ادب
پیشت قلم خجل شد و لکنت - زبان گرفت
قلبم فشرده تر شد و روحم شکستهتر
شاید خدا نخواست بمیرم، اذان گرفت ..
باران غم، دعای سحر، تا نماز صبح
تنها برای از تو سرودن زمان گرفت
عباسها حریم تو را حفظ میکنند
خمپاره گرچه صحن حرم را نشان گرفت ..
ما برای رفتن به شام
منتظر حکم جهاد از سوی
رهبرانقلاب و
مراجع محترم تقلیدمان
هستیم
باز این
چه شورش است که رخ داده در دمشق
خون ها به جوش آمده نجوا شروع شد
باز
این چه نوحه و چه عزا و چه ماتمی ست
صدها گریز روضه به یکجا شروع
شد ..