شعر شهادت امام باقر

 

هفتاد و چند داغ شقایق

تنها تر ین غر یب  دیار  مد ینه  بود

او مرد علم و زهد و وقار و سکینه بود

صد باب علم از کلماتش گشوده شد

در بین عالمان به  خدا بی قرینه بود

این خا نواده  نسل نجات و هدایتند

او نا خدای پنجمی  این  سفینه  بود

نا ن آور  همیشة  هر  کو دک  یتیم

بر شانه های خستة او جای پینه  بود

آتش گرفته باغ  دلش  از  شراره ای

سهم  امام  خستة  ما  زهر  کینه بود

همواره آسمان دلش رنگ لاله داشت

هفتاد و چند داغ  شقایق به سینه بود

دشت نگاه  او پُرِ گلهای اشک  بود

یاد آور حکایت  سقا و مشک  بود

 

شعر شهادت امام باقر


« السلام علیک یا باقر العلوم (ع)  »

بین نماز ، وقت دعا گریه می کنی
با هر بهانه در همه جا گریه می کنی

در التهاب آهِ خودت آب می شوی
می سوزی و بدون صدا گریه می کنی

هر چند زهر قلب تو را پاره پاره کرد
اما به یاد کرب و بلا گریه می کنی

اصلاً خود تو کرب و بلای مجسّمی
وقتی برای خون خدا گریه می کنی

آب خوش از گلوی تو پایین نمی رود
با ناله های وا عطشا گریه می کنی

با یاد روزهای اسارت چه می کشی ؟
هر شب بدون چون و چرا گریه می کنی

با یاد زلفِ خونی سرهای نی سوار
هر صبح با نسیم صبا گریه می کنی

شعر شهادت امام باقر-فیاض زنجانی


فلك امان ز تو و ظلم بي نهايت تو

ز بدو خلقت عالم هميشه عادت تو

به پيروان فرامين قادر متعال

هميشه بغض و حسد كينه و عداوت تو

 

به دستگيري نوباوگان شير خدا

به عاشقان شهادت بود جسارت تو

چرا به ال علي ظلم بي حساب نمودي

نشد به عترت طه دمي رعايت تو

به غاصبان حقوق علي و آل علي

رسيده در همه جا ياري و حمايت تو

به پيشگاه خدا مورد قبول نباشد

به جز رضايت آل علي ندامت تو

اسير دست هشام باقر العوم چرا

كجا بباد فنا رفته آن مروت تو

امام باقري مسموم ايديب بني مروان

گتوردي ناليه كون و مكان دنياني

وروبدي شيعه لرين قلبينه يارا اودني

گتوردي ناليه جنتده شخص طاهاني

يارا وروبدي علي قلبينه هشام لعين

بو ظلمه داغلادي قلب شريف زهراني

هامي وجودينه زهر جفا اثر ايلدي

ديزينده قالمادي طاقت بدنده امكاني

بالالارين باشي اوسته جمع ايلدي مولا

دهان درجني آچدي دانشدي طولاني

طريق حقه ايديب آشنا بالالاريني

بيوردي خلقه ديون حم متن قرآني

علوم غامضه ني امر حقيله ياردي

نجيكه حضرت موسي ياروبدي درياني

وصيت ايلدي بير قطعه ملك وقف ايلدي

بيوردي حفظ ايليون محور وصاياني

تمام عايديني صرف ايدين مجاليسده

بيان ايديب بيزه تاريخ مكه ميناني

بويوردي شيعه لرين مجمعينده مصرف ايدين

بو جمله ده اوزي كشف ايليب معماني

بويوردي آغليالار من شهيد مظلومه

منه ستم ايليب دشمنيم كماكاني

اوقدر ظلم ايليوبلر بيانيم عاجزدي

بلر كسيكه مورخدي هر قضاياني

 

 



شاعر: سيد  فياض عرب زاده زنجاني

شعر شهادت امام باقر-محمود ژولیده


گلوی زخم

باید گریست با همه ی ناله دارها
بر کربلا و قافله ی یادگارها

تنهاترین امام که مانده ز کربلا
رنجی کشیده از همه ی روزگارها

می گفت با هزار گِرِه از گلوی زخم
با هر بهانه ای سخن از بی قرارها

می گفت با کنایه که من دیده ام به چشم
آتش به خیمه ها و شروع فرارها

من دیده ام که راه، به اطفال بسته بود
سر بود و سنگ و سیلی سخت سوارها

دیدم به چشم خویش که دستان اجنبی
معجر کشید از سر عصمت مدارها

دیدم که رحم، در دل بی رحمشان نبود
مزدورهای در طمع گوشواره ها

دیدم شرارِ دامن آتش گرفته را
آن شب که شد ستاره هم آغوش خارها

از چشمهای هیز چه گویم در این مسیر؟
از کوفه تا به شام امان از شکارها

با شعر و طنز و طعنه به ما لطمه ها زدند
چون تیر کینه بود، تمام شعارها

با اینکه زخم نیزه جگرهای ما درید
آه از هجوم زخم زبان و نثارها

هوراکشان رسیدن ما را صلا زدند
با پایکوبی و به صدای هَوارها

ما را چنین خرابه نشینی روا نبود
با جامه های پاره و تحقیرِ بارها

هفتاد و دو شهید، متاع قلیل ماست
آن کشته های بانی این اقتدارها

ما ارث غم ز فاطمه داریم یادگار
این ارث ها بماند و این یادگارها

زهر جفا به پیکر من مرهم است و بس
زخم جگر دوای تمامی کارها

خاک بقیع مدفن زهراییِ من است
کرب و بلای ماست به گوشه کنارها

تا روز انتقام، خدایم گواه من
یاری کنند اشک مرا خیل یارها

چشمان انتظار، عجب آبدیده شد
آخر به انتها برسد انتظارها

حاج محمود ژولیده