علی اکبر لطیفیان ... اشعار شب هشتم محرم، اشعار روضه علی اکبر علیه السلام

وقت وداع ازحرم نگاه پدرها

ملتمسانه تر است پشت پسرها

آه ، پدرهای خسته ، آه ، کمرها

آه ، پسرهای رفته ، آه ، جگرها

می رود و یکصدا به گریه می افتند

پشت سرش خیمه ها به گریه می افتند

کیست که خاکش بوي گلاب گرفته

اینکه برایش ملک رکاب گرفته

بهر شهادت چنان شتاب گرفته

زودتر از دیگران جواب گرفته

سرکشی عشق او مهارندارد

بسکه به شوق آمده قرار ندارد

باز نمایان شده جلال پیمبر

بازتماشا شده جمال پیمبر

پرده بر انداخته کمال پیمبر

اینکه وصالش بود وصال پیمبر

سمت عدو نه علی اکبرخیمه

می رود ازخیمه ها پیمبرخیمه

حیدرکرارشد،زمان خطرگشت

لشگرکوفه تمام مثل سپرگشت

ریخت بهم دشت را و موقع برگشت

ضرب عمودي که خورد،واقعه برگشت

خون سرش بر روی عقاب چکید و ...

راه حرم را ندید و شیهه کشید و ...

آن بدن از جفاشکسته ترین را

آن بدن له شده به عرشه ي زین را

برد سوي دیگري ،شکسته جبین را

لشگر آماده نیزخواست همین را

وای که شمشیرها محاصره کردند

ازهمه سو تیرها محاصره کردند

بی خبرانه زدند،بی خبرافتاد

خوب که بیحال شد زپشت سرافتاد

در وسط قتلگاه تا پسر افتاد

درجلوي خیمه گاه هم پدرافتاد

واي گرفتند از دلم ثمرم را

میوه ي باغ مرا،علی،پسرم را

آه از این پیرمرد خسته،شکسته

سمت علی می رود شکسته،شکسته

آمد و دیدآن تن خجسته،شکسته

در بدنش نیزه دسته دسته،شکسته

کاش جوانان خیمه زود بیایند

یاري این قیامت شکسته نمایند

اشعار شب هشتم محرم


قصد کرده است تمام جگرم را ببرد

با خودش دل خوشی دور و برم را ببرد

من همین خوش قد و بالای حرم را دارم

یک نفر نیست از اینجا پسرم را ببرد؟

دسترنج همه ی زحمت من این آهوست

چقدر چشم نشسته، ثمرم را ببرد

این چه رسمی ست پسر جای پدر ذبح شود

حاضرم پای پسرهام، سرم را ببرد

تا به یعقوب نگاهم نرسیده خبرش

می شود باد برایش خبرم را ببرد

نیزه دنبال دلم بود تنش را می گشت

قصد کرده است بیاید جگرم را ببرد

***

جان من، قول بده دست به گیسو نبری

مقنعه ت باز شود، بال و پرم را ببرد

تو برو خیمه خودم پشت سرت می آیم

چه نیازی ست کسی محتضرم را ببرد

دست و پا گیر شدم، زود زمین می افتم

یک نفر زود، تن دردسرم را ببرد

همه سرمایه ام این است که غارت شده است

هر که خواهد ببرد جنس حرم را... ببرد

صد پسر خواسته بودم ز خدا، آخر داد

صد علی داد به من تا که سرم را ببرد

روضه حضرت علی اکبر علیه السلام


علی اکبر که بر زمین افتاد

آسمان، آفتاب را گم کرد

آن چنان زخم روی زخم آمد

که عدو هم حساب را گم کرد

خواست تا خیمه پَر کشد اما

شیر زخمی عُقاب را گم کرد

پدر آمد به یاری اش برود

من بمیرم ، رکاب را گم کرد

پسر بوتراب ، بین تراب

نوه ی بوتراب را گم کرد

جلد قرآن خویش پیدا کرد

برگه های کتاب را گم کرد

اشعار شب هشتم محرم  شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام


***

سرو قدّى ز حرم با دل سوزان مى‏رفت

پيش چشمان پدر «وَه» چه خرامان مى‏رفت

مأذنه كرببلا بود و اذان سر مى‏داد


بر لبش نغمه تكبير و به ميدان مى‏رفت

بر فراز سرِ سرو قد او قرآن بود


زير قرآن ز چه رو پاره قرآن مى‏رفت

زينب اسپند به كف داشت و دل مى‏سوزاند


يوسف كرببلا جانب كنعان مى‏رفت

اشك مى‏ريخت به پشت سر او آب نبود


به بيابان بلا، جان سليمان مى‏رفت

دور مى‏شد ز حرم، هر قدمى بر مى‏داشت


گوئيا از تن اهل حرمش جان مى‏رفت

صفحه اول ايثار، چو مى‏خورد ورق


مصحف عشق سوى صفحه پايان مى‏رفت

گيسويش در طيران بود و به دستان نسيم


دست از دل شده با موى پريشان مى‏رفت

پرده از صفحه اسرار عدم بر مى‏داشت


آب مى‏كرد دل شاه و قدم بر مى‏داشت

رفت ميدان و دل شاه دگر بار شكست


لحظاتى پس از آن مخزن اسرار شكست

دست بر گردن مركب سوى بازار آمد


يوسف كرببلا رونق بازار شكست

هركه با هرچه به كف داشت خريدارش شد


عضو عضو بدن آن بت عيار شكست

نيزه‏ها بهر طواف بدنش صف بستند


بى صف آمد يكى و پهلوى آن يار شكست

نرخ شمشير چه سنگين و گران بود كزان


باز هم فرق سر حيدر كرار شكست

ناله سرداد و سرآسيمه شه آمد به سرش


دلش از ديدن آن منظره بسيار شكست

پاى بر روى زمين مى‏زد و بابا مى‏گفت


دل خورشيد از اين واقعه صد بار شكست

يك طرف قطعه‏اى و قطعه ديگر طرفى است


زين مصيبت الف قامت دلدار شكست

بر سر نعش على غصه ز جان سيرش كرد


لرزه افتاد به زانو و زمين گيرش كرد

حضرت علی اکبر(ع)-ولادت


 

باید برای طور کلیمی درست کرد

سجاده ای گرفت و حریمی درست کرد

 

باید برای مقدمی از بال جبرئیل

یک گوشه ای نشست و گلیمی درست کرد

 

باید در ازدحام گدا و کمی جا

جائی برای مرد کریمی درست کرد

 

باید قسم به نور دو عین حسین داد

تا از خدا، خدای رحیمی درست کرد

 

باید دل حسین هوای نبی کند

شاید دوباره خُلق عظیمی درست کرد

 

مجنون شهر بودم و لیلا نداشتم

اکبر اگر نبود من آقا نداشتم

زیارت علی اکبر



شیخ بزرگوار ابن قولویه در كتاب كامل الزیاره، ص 329 به سند صحیح از ابی حمزه ثمالی نقل كرده كه امام صادق(ع) چگونگی زیارت امام حسین(ع) را به او آموخت و گفت:

پس به جانب علی بن الحسین كه نزد پای امام حسین است رو كن و بگو:

السَّلام عَلیكَ یا ابنَ رَسُولِ اللهِ وَ رَحمةُ اللهِ وَ بَرَكاتُُهُ وَ ابنُ خَلیفَةِ رَسُولِ اللهِ و ابن بِنتَ رَسُولِ اللهِ وَ رَحمَةُاللهِ وَ بَرَكاتُهُ مُضاعَفَةً كُلَّما طَلَعَتِ الشَّمسُ أَو غَرَبَت السَّلامُ عَلیكَ وَ رَحمةُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ.

بِأَبی أَنتَ وَ أُمّی مِن مَذبُوح وَ مَقتُولٍ مِن غَیرِ جُرمٍ بِأَبی وَ أُمّی دَمُكَ المُرتَقی بِهِ إلی حَبیبِ اللهِ بِأَبی أَنتَ وَ أُمّی مِن مُقَدَّمٍ بَینَ یدَی أَبیكَ یحتَسِبُكَ وَ یبكی عَلَیكَ مُحترقاً عَلیكَ قَلبُهُ یرفَعُ دَمَكَ ألی عِنانِ السَّماءِ لا یرجَعُ مِنهُ قَطرَةٌ وَ لا تَسكُنُ عَلیكَ مَن أَبیكَ زَفرَةٌ حینَ وَ دَّعَكَ لِلفِراقِ فَمَكانُكُما عِندَاللهِ مَعَ آبائِكََ الماضینَ وَ مَعَ أُمَّهاتِكَ فی الجِنانِ مُنَعَّمینَ أَبرَأُ إلی اللهِ مِمَُن قَتَلَكَ وَ ذَبَحَكَ.

سپس خود را بر قبر بیانداز و دست خود را بر آن قرار ده  و بگو:

سَلامُ اللهِ وَ سَلامُ مَلائِكَتِهِ المُقَرَّبینَ وَ أنبِیائِهِ المُرسَلینَ وَعِبادِهِ الصالِحینَ عَلیكَ یا مَولای وَ ابنَ مَولای وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَركاتُهُ .
صَلی اللهُ عَلیكَ وَ عَلی عِترَتَكَ وَ أَهل بَیتِكَ وَ آبائِكَ وَ أَبنائِكَ وَ أُمَّتهاتِكَ الأَخیارِ الأَبرارِ الَّذینَ أَذهَبَ اللهُ عَنهُمُ الرِّجسَ وَ طَهَّرَهُم تَطهیراً.
السَّلامُ عَلیكَ یا ابنَ رَسُولِ اللهِ وَ ابنَ أَمیرِالمُؤمِنینَ وَ ابنَ الحُسینِ ابنِ عَلِی وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ.
لَعَنَ اللهُ قاتِلَكَ وَ لَعنَ الله ُمَنِ استَخَفَّ بِحَقِّكُم وَ قَتََلَكُم وَ لَعَنَ مَن بَقِی مِنهُم وَ مَن مَضی نَفسی فِداؤُكُم وَ لِمَضجَعِكُم صَلَّی اللهُ عَلیكُم وَ سَلَّمَ تَسلیماً كَثیراً.

سپس گونه خود را بر قبر بگذار و بگو:

صَلَّی اللهُ عَلیكَ یا أَبا الحَسَنِ. (سه بار)

بِأَبی أَنتَ وَ أُمی أَتیتُكَ زائِراً وافِداً عائِذاً مِمّا جَنَیتُ عَلی نَفسی وَ احتَطَبتُ عَلی ظَهری أَسأَل اللهَ وَ وَلیی أَن یجعَلَ حَظّی مِن زِیارَتِكَ عِتقَ رَقبَتی مِنَ النّارِ.

ای فرزند رسول خدا و ای فرزند جانشین رسول خدا و ای فرزند دختر رسول خدا، سلام بر تو و رحمت و بركات خدا بر تو باد، هر دم كه خورشید طلوع و غروب كند. سلام بر تو و رحمت و بركات خدا بر تو باد.

پدر و مادرم فدای تو ای سربریده و ای كشته بی گناه ، پدر و مادرم فدای خون تو كه به سوی حبیب خدا( پیامبر) اوج گرفت. پدر و مادرم فدای تو كه پدرت تو را ( مانند هدیه ای گرانبها) با دستان خود ( برای خدا) تقدیم كرد در حالیكه بر تو می گریست و دل می سوزاند و خون تو را به سوی آسمان می پاشید و قطره ای از آن باز نمی گشت و پدرت از گریه آرام نگرفت هنگامی كه تو را وداع می گفت. پس جایگاه شما نزد خدا، با پدران و مادرانتان، در بهشت و برخوردار از نعمتهای بهشتی است. از آنكه تو را كشت و تو را سر برید، به سوی خدا دوری می جویم.

سلام خدا و رحمت و بركات او و سلام فرشتگان مقرب و پیامبران و بندگان شایسته خدا بر تو ای مولا و فرزند مولای من. درود خدا بر تو بر عترت و خاندان و پدران و فرزندان و مادران تو كه شایسته و نیك بودند و خداوند هر گونه پلیدی را از آنان دور ساخت و آنان را پاكیزه وطاهر گردانید. سلام بر تو ای فرزند رسول خدا و ای فرزند امیرالمؤمنین و ای فرزند حسین بن علی و رحمت و بركات خدا بر تو.

خداوند لعنت كند كسی كه با تو جنگید و كسی كه حق شما را نادیده گرفت و شما را كشت. و تمام رفتگان و زندگان آنان را خدا لعنت كند. جانم به فدای شما و مرقد شما. درود و سلام فراوان خدا بر شما باد.

درود خدا بر تو ای ابالحسن ، پدر و مادرم به فدایت، به سوی تو آمدم و تو را زیارت می كنم و از جنایتهایی كه بر نفس خود روا داشته ام و گناهانی كه بر دوش خود حمل كرده ام به تو پناه می آورم.از خداوند كه ولی تو و ولی من است می خواهم تا بهره مرا از زیارتت نجات از آتش دوزخ قرار دهد.

شعر قاسم صرافان برای حضرت علی اکبر(ع)


پايين پاي پادشاه 

شهزاده‌اي شبيه ماه

نشسته مثل آينه 

همه شدن غرق نگاه


ببين چي ميشه که يه شب 

فقط با يک گوشه‌ي لب

حجازو ديوونه کنه 

سوار زيباي عرب


وقتي که لبخند مي‌زنه

خديجه زهرا آمنه

مي‌خوان بگن احمد ماست

ليلا مي‌گه عشق منه


ليلا براي پسرش

براي قرص قمرش

شبيه پروانه‌اي بود 

که پر مي‌زد دور و برش


ـ تو پيرهنت حرز مي‌ذارم

بي تو من آروم ندارم

بيرون اگه خواستي بري

فقط با عباس مي‌ذارم


 

کنار عباس که باشي

يه خورده کمتر تو چشي

براي خلق تو خدا

انگار کشيده نقاشي


«والتين» يه آيه از لبات

«واليل» مال گيسوات

سوار اسبت که مي‌شي 

نازل مي‌شه «والعاديات»


دستات که پيمونه ‌مي‌شه

سجاده ميخونه مي‌شه

«سبحان ربي» که مي‌گي

فرشته ديوونه مي‌شه


تو خونه حيدري دارم

شبه پيمبري دارم

الله اکبر! ، روبروم 

علي اکبري دارم


الله اکبر! اومدي

الله اکبر! چه قدي!

الله اکبر! چه دلي!

سرمست ذات احدي


عاشقه تو شاه دینه

پسر ام البنينه

کريم آل هاشمي

بعد از حسن، تو مدينه


رقيه گريون که مي‌شه 

همه مي‌گن بهونه‌شه

بگيد علي اکبر بياد

تا دخترک آروم بشه


 

شبيه غنچه‌ها مي‌شه

لباش به خنده وا مي‌شه

عليِ اصغر وقتي که

تو آغوشت رها مي‌شه

 

قبيله بود و يه پسر

که اومد از غيب يه خبر

قبيله يک قافله شد

قافله يعني يه سفر


قافله يعني که نمون

وقتي ندا مي‌ده جنون

يعني عطش تو دل عشق

يعني خدا تو دل خون


يعني رجز‌هاي علي

يه واحد عشق عملي

«قالوا بلا» يي ابدي

سَرِ قراري ازلي


«قالوا بلي» بود و بلا

يک کربلا بود و بلا

رند بلاکش مست مست

خون و خدا بود و بلا

شعر حضرت علی اکبر


به اسبش هي زد و زلفش ميان بادها گُل كرد
تمام دشت را سرشار از عطر قرنفُل كرد

نگاهش آهوان خسته را مدهوش خود كرده است
لبانش سنگ هاي تشنه را غرق تغزُل كرد

و بسم الله رويش – صبحگاهان بني هاشم –
بيابان هاي دنيا را پر از تحرير بلبل كرد

...پدر از دور مي بيند كه در گرد و غبار دشت
پسر کم رنگ و مبهم می شود اما تحمل كرد

زره گُر مي زند بر ارغوانش حلقه در حلقه
به سوي خيمه ها برگشت و بندش را كمي شُل كرد

پدر از دور مي بيند كه سر بر مي زند خورشيد
تمام اشتياقش را براي ديدنش پل كرد

به قدر يك خدا حافظ، سلامي كرد و جاري شد
و با پيغمبر خورشيد و باران ها توسل كرد

حسين آرام مي گريد بهار خون چكاني را
كه مثل غنچه ها آهسته در دامان او گل كرد

اشعار حضرت علی اکبر


پیکرت مانند تسبیحی است که از هم وا شده

 تیغ و تیر و نیزه روی بیت بیتت جا شده

 طعنه و زخم زبان قد تو را خم کرده است

 قد تو حالا شبیه مادرم زهرا شده ...

 آن قدر روی تنت شمشیر و نیزه تاخته...

 قد تو رعنای من، رعناتر از طوبی شده

 مادری پهلو شکسته رو به رویت آمده

 کوچه، سیلی، میخ در معنا شده

 واژه های بر زبانم کمتر از حد تواند

 برکهٔ شعرم به شوق نام تو دریا شده