((شنيده ميشود از آسمان صدايي كه
كشيده شعر مرا باز هم به جايي كه))
غزل در آن پي مضمون نو نمي آيد
درست مثل همين بيت آشنايي كه
"نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت"
نه سيد الشهدا تاب زخم هايي كه
گرفته پيكر او را هماره در بر خويش
مثال شاهد آن خفته در ندايي كه
نوشته اند كسي روي تل ندا سر داد
كه يا رسول ببين جسم بالعرايي كه
مقطع است و مرمل، قتيل العريان است
نمانده بر تن او آن ردا، ردايي كه
به دست هاي پر از پينه دوخت مادر من
و از تنش به در آورد بي حيايي كه
براي غارت اموال ما طمع ميكرد
براي معجر و خلخال و آن طلايي كه..
پدر خریدز مکه برای سوغاتی
و برد دست جسارت به گوش هایی که
به زیر مقنعه ها در حجاب مخفی بود
ز چشم بد نظر آفتاب مخفی بود
درون خيمه دويدم درون آتش و دود
كسي رسيد و ز گوشم دو گوشواره ربود
به تازیانه رسید و کمی تعلل کرد
سه ساله دخترک گریه ات کمی هُل کرد
به كنج خيمه ي آتش گرفته، برد پناه
گرفت شعله ي آتش به دامنش، اي آه…
دوید و رفت که با عمه اش گلایه کند
بدان امید که طوبا دوباره سایه کند
ولی رسید و از این غم غمش فزون تر شد
دلش ز پیکر در قتلگاه خون تر شد
گرفت عاطفه را زیر بال و پر عمه
نشست گریه کند بر خودش نه! بر عمه
به سیل اشک نگاهش به قتلگاه افتاد
ز هُرمِ گریه ی او هیئتی به راه افتاد
و دست برد به قرآن و استخاره نمود
دمی که رو به سوی جسم پاره پاره نمود
شروع کرد به آغاز مرثیه خوانی
دو جمله گفت ولی با زبان طوفانی
هزار مرتبه شکر خدا تو را سر نیست
که بنگری به سر خواهر تو معجر نیست