امام سجاد-لطیفیان
يا امام سجاد(ع)
آمد و دید تنی افتاده
کشته ي بی کفنی افتاده
شه بی پیرُهنی افتاده
پاره پاره بدنی افتاده
همه پروانه و شمعش کردند
بوریا آمد و جمعش کردند
يا امام سجاد(ع)
آمد و دید تنی افتاده
کشته ي بی کفنی افتاده
شه بی پیرُهنی افتاده
پاره پاره بدنی افتاده
همه پروانه و شمعش کردند
بوریا آمد و جمعش کردند
با سوز ِ قلبِ پاره پاره گریه میکردی
با چشم های پُر ستاره گریه میکردی
دل های نزدیکانتان که جای خود دارد
که آب می شد سنگ خاره گریه میکردی
در وقت تجدید وضو تا آخر عمرت
تا آب میدیدی دوباره گریه میکردی
با یادِ اکبر، تا که می آمد به گوش تو
بانگ اذان از هر مناره گریه میکردی
در کوچه و بازار میدیدی اگر بین ِ
آغوش مادر شیرخواره گریه میکردی
در خواب اگر میرفت پیشت طفل سیرابی
با هر تکان گاهواره گریه میکردی
جایی که ننوشته ست اما خوب میدانم
با دیدن هر گوشواره گریه میکردی
كاش مادر مرا نميزائيد...
با تازیانه ات بدنم را کبود کن
امّا دگر به عمّه ی من حرفِ بد نزن...
ای جلوهء آیات خدا ! حضرت سجاد
وی قافله سالار سخن خانه ات آباد
شمشیر دعای تو بریده ست سر شرک
تا بوده چنان بوده و تا هست چنین باد
انگار نسیمی تو، رها در نفس شهر
«قد قامت»ِ تو شوکت صد قامت شمشاد
در بغضِ تو صد مرثیهء تلخ و جگرسوز
در نطق دلاویز تو صد پنجره فریاد
با اینهمه ای مرد چه تنها و غریبی
بی گنبد و بی بقعه و بی پنجره فولاد

بیایید عشق را عبادت كنیم
به سجاده عرض ارادت كنیم
در این خشك سال صداقت شبی
دو ركعت محبت تلاوت كنیم
«تمام عبادات ما عادت است
به بی عادتی كاش عادت كنیم»
بیایید نوبت بگیریم و بعد
صف عاشقی را رعایت كنیم
همین كه در این صف نشستیم پس
بیایید شكر ولایت كنیم
شب سوم عاشقی های ماست
دوباره كمی عشق نیت كنیم
مجال عبادت به عالم رسید
بهار مناجاتیان هم رسید