شعر امام حسسن مجتبی علی اکبر لطیفیان
یا امام حسن مجتبی (ع)
بیچاره دستی که گدای مجتبی نیست
یا آن سری که خاک پای مجتبی نیست
بر گریه ی زهرا قسم مدیون زهراست
چشمی که گریان عزای مجتبی نیست
یا امام حسن مجتبی (ع)
بیچاره دستی که گدای مجتبی نیست
یا آن سری که خاک پای مجتبی نیست
بر گریه ی زهرا قسم مدیون زهراست
چشمی که گریان عزای مجتبی نیست

حسن شدی که غریبی همیشه ناب بماند
ردّ دو دست ابالفضل روی آب بماند
حسن شدی که سوال غریب کیست درعالم
میان کوچه وگودال بی جواب بماند
حسین نیز غریب است اگرشبیه برادر
ولی بناست بقیع حسن خراب بماند
کمی زغصه ی تورخنه کرده است به بیرون
تفاوت زن چون "جعده" و "رباب" بماند
به احترام حسین سه روز مانده به گودال
بناست زائر تو زیر آفتاب بماند
سایه ی دستی میان قاب چشمان ترش چادرخاکی زهرا بالش زیر سرش رنگ خون پاشیده بر آیینه ی احساس او لکه های سرخ روی گوشوار مادرش این دم آخربه یاد میخ در افتاده است خانه را آتش زند با روضه ی پشت درش لخته ها را پاک می کرد از لب خشکیده اش زینب خونین جگر با گوشه های معجرش برخلاف رسم سرخ کشتگان راه عشق رفته رفته سبزتر می شد تمام پیکرش با نظر بر اشک قاسم گفت:وای از کربلا نامه ای را داد با گریه به دست همسرش روضه ی لایوم می خواند غریب اهل بیت کربلایی ها چه گریانند در دور و برش چشم امیدش به قد و قامت عباس بود ایستاده با ادب ساقی کنار بسترش
زینب بیاور آخرین رخت کفن را تا که کفن پوشم تن سبز حسن را خالى است جاى مادرم تا که ببوسد لبهاى سرخ یوسف گل پیرهن را حیدر بیا فتنه دوباره پا گرفته بیرون کن از شهر مدینه بیوه زن را قبل از سفر تا کربلا غارت نمودند با تیرهاى پر ز کینه هستِ من را عباس را گویید تا بیرون بیارد آن تیرها که دوخته تابوت و تن را بیرون کشیدم تیر از پهلویش اى واى کردم زیارت گوییا امّ الحسن را پیراهن خود را ز خون او بشویید حرفى از این تشییع با زینب نگویید
یا امام حسن مجتبی (ع)
آقا شنيده ام جگرت شعله ور شده
بي کس شدي و ناله ي تو بي اثر شده
پيش حسين سرفه نکن آه کم بکش
خون لخته هاي روي لبت بيشتر شده
ای که تویی افضل مخلوقها
اعظمی از تمام معشوقها
تو معنی واقعی کریمی
کریمی و غریبی و رحیمی
به لوح دل تویی که شاه بیتی
رئوفی و کریم اهل بیتی
به هر زبان نام تو جاری شود
گره ز کار عالمی وا شود
اگر جهان حسین را عاشق است
حسین هم فقط تو را عاشق است
به چهره عباس کند دلبری
لیک تو داری نمک دیگری
اگر زبان در آورد قلب من
نیم حسین گوید و نیمی حسن
به این همه جود و کَرَم که داری
به حیرتم چرا حرم نداری
طلایه دار صلح و پاکی تویی
خون جگر چادر خاکی تویی
تو شاخه گل شکسته دیدی
تو باغبان دست بسته دیدی
مرد اگر دیده ز غم تر کند
راز دلش بیان به همسر کند
همسر تو نه راز دار تو بود
باعث صد گره به کار تو بود
مزار تو بسکه غریبانه است
نشان ز غربت تو در خانه است
***
ای وسعت بهاری بی انتهای سبز
مرد غریب شهر ولی آشنای سبز
روح اجابت است به دست تو بسکه داشت
باغ دعای هر شب تو ربنای سبز
هر شب مدینه بوی خدا داشت تا سحر
از عطر هر تلاوت تو با صدای سبز
سرسبزی بهشت خدا چیست؟ رشته ای
از بالهای آبیتان آن عبای سبز
از لطف اشکهای سحر غنچه داده است
در دامن قنوت شبم این دعای سبز
کی می شود که سایه کند بر مزار تو
یک گنبد طلا ئی و گل دسته های سبز
آن وقت تا قیام قیامت به لطفتان
داریم در بقیع تو یک کربلای سبز
یا می شود دلم گل و خشت حریم تو
یا می شود کبوتر تو، یا کریم تو
کریم های دو عالم به نام زاده شدند
زبانزد همه ی خاص و عام زاده شدند
اگر که ظرف نباشد توقع مِی نیست
شراب ها همه از فیض جام زاده شدند
چقدر خام شدم تا مرا کمی بپزند
پیاله ها همه از خشت خام زاده شدند
تو امر کردی و تکوینا استجابت شد
و عاشقان تو با یک کلام زاده شدند
جواب دادن تو اشتیاق می آرد
سلام ها ز علیک السلام زاده شدند
چه خوب شد که محبان حلال زاده ی عشق
و دشمنان حسن هم حرام زاده شدند
حسن حسین و یقینا حسین هم حسن است
نشسته ام که ببینم کدام زاده شدند
همین دو تا پسر فاطمه همان اول
امامزاده شدند و امام زاده شدند
چقدر دور و بر تو فرشته ریخته است
بزرگ ها همه با احترام زاده شدند
بساط نوکری ما کنار تو پهن است
از اول ایل و تبارم غلام زاده شدند
عجیب نیست به دنبال گنبدت هستیم
کبوتران همه بالای بام زاده شدند
چه بهتر است که بشینی و سکوت کنی
که از قعود تو صدها قیام زاده شدند
در وصف ذات،
صحبت ما احتیاج نیست زیرا که در
صفات خدا «احتیاج» نیست باید به بال
رفت و درآورد گیوه را دربارگاه قرب
تو پا احتیاج نیست تو بی وسیله
هم بلدی معجزه کنی دست
تو را به لطف عصا احتیاج نیست بوی طعام سفره،
خودش میکشد مرا تاخانهی
تو راهنما احتیاج نیست خواهش نکرده
اهل کرم لطف میکنند اینجا
به التماس گدا احتیاج نیست اصلا پی معالجه
ی این جگر مباش "بیمارعشق
رابه دوا احتیاج نیست" محشر برای رو
شدن اعتبار توست کی گفته است
روز جزا احتیاج نیست؟ تو با سکوت
کردن خود، جنگ میکنی تیغ تو را به
کرب و بلا احتیاج نیست وقتی
نداشت مادر تو سنگ قبر هم دیگر تو را به
صحن و سرا احتیاج نیست
امام حسن مجتبی(ع)
حق از زلال چشم تو ساغر درست کرد
از خاک پای تو دُر و گوهر درست کرد
ته مانده ی پیاله ی آب تو را گرفت
تا سلسبیل و چشمۀ کوثر درست کرد
از گرد و خاک رزم تو کولاک آفرید
از شیوه ی نبرد تو محشر درست کرد
باید برای وقت سکوتت ذبیح داد
باید هزار تا علی اکبر درست کرد
دل روی دل برای تو باید ضریح ساخت
باید حرم برای تو دلبر درست کرد
باید به جای شمع مزار تو آب شد
باید شبیه خاک مزارت خراب شد
عاشق شدن به گوشه نگاهت عجب نداشت
هر کس که دید روی تو را روز و شب نداشت
ای قبلۀ مدینه و درمان دردها
جز خانۀ تو، شهر مدینه مطب نداشت
با روی باز بر همگان لطف می کنی
حتی به سائلی که رسید و ادب نداشت
سهمش قبول توبه نشد هر که در قنوت
یا محسن و به حق حسن روی لب نداشت
حیف! از صحابه تو کسی خوش مثل نشد
حیف! از زمانه ی تو که آقا! وَهَب نداشت
این جا نواده های تو صاحب حرم شدند
یعنی ارادت عجمی را عرب نداشت؟
در شهر ری مزار تو را یاد می کنیم
روزی رسد بقیع تو آباد می کنیم
امام حسن مجتبی(ع)
حق از زلال چشم تو ساغر درست کرد
از خاک پای تو دُر و گوهر درست کرد
ته مانده ی پیاله ی آب تو را گرفت
تا سلسبیل و چشمۀ کوثر درست کرد
از گرد و خاک رزم تو کولاک آفرید
از شیوه ی نبرد تو محشر درست کرد
باید برای وقت سکوتت ذبیح داد
باید هزار تا علی اکبر درست کرد
دل روی دل برای تو باید ضریح ساخت
باید حرم برای تو دلبر درست کرد
باید به جای شمع مزار تو آب شد
باید شبیه خاک مزارت خراب شد
عاشق شدن به گوشه نگاهت عجب نداشت
هر کس که دید روی تو را روز و شب نداشت
ای قبلۀ مدینه و درمان دردها
جز خانۀ تو، شهر مدینه مطب نداشت
با روی باز بر همگان لطف می کنی
حتی به سائلی که رسید و ادب نداشت
سهمش قبول توبه نشد هر که در قنوت
یا محسن و به حق حسن روی لب نداشت
حیف! از صحابه تو کسی خوش مثل نشد
حیف! از زمانه ی تو که آقا! وَهَب نداشت
این جا نواده های تو صاحب حرم شدند
یعنی ارادت عجمی را عرب نداشت؟
در شهر ری مزار تو را یاد می کنیم
روزی رسد بقیع تو آباد می کنیم
امام حسن مجتبی(ع)
با تیـغ نـظر سیـنه ســپر آمده بــودی
دنبـــال سر چـــند نفــــر آمـــده بــودی
روبنـــد نینداخته لــشکر سپر انداخت
تـو در جـــمــل انـگار جـگر آمده بودی
در جنگ، علی دست به شمشیر نمی برد
وقتی کـه تــو هـمراه پــدر آمـده بودی
فرصت نشد اصـحاب کــنار تــو بجـنگند
تـو یـک تـنه آنقدر قـدر آمده بــودی
که حس من این است لبی نشنه نمی ماند
در کربـبلا هـم تـو اگـر آمده بــودی
من معـتقدم کربـبلا جای تـو خالی ست
جای حرم و گنبد زیــبای تو خالی ست
امام حسن مجتبی(ع) اگر کریم تویی مابقی گدا هستند همیشه در طلبت دست بر دعا هستند طبیب را چه نیازی ست، نسخه کافی نیست تمام مردم این شهر مبتلا هستند بگو که حاتم طائی بیاید آقا جان بگو که مدعیان کرم کجا هستند؟ تویی که زندگی ات را سه بار بخشیدی بقیه پیش تو در حدّ بچه ها هستند کریم زاده همین است، دست او باز است بقیه جیره خور سفرۀ شما هستند تو ارث برده ای از آفتاب و آئینه یتیم، اسیر، گدا با تو آشنا هستند تو کافی است که لب تر کنی و گر نه همه به وقت وصف تو در اصل با خدا هستند خدا چقدر مرا دوست دارد آقا جان و گر نه این همه مردم که بی شما هستند...!!! خدا کند که کریمان همیشه خوش باشند که تکیه گاه دل خلق بینوا هستند
در مدح تو باید كه ببندیم دهان را وقتی كه بریدند ادیبانه زبان را بازار سر زلف تو از بس كه شلوغ است انگشت به لب كرده زلیخا صفتان را وصف مژه ها و خم ابروت مرا كشت زحمت نده صیاد دگر تیر و كمان را با تكه كلافی به وصال تو رسیدم زهرا به حسابم زده این سود كلان را تا سفره ی احسان كرم خانه تان هست سائل نخورد ثانیه ای غصۀ نان را ما بهتر از این روضه بهشتی نشناسیم بهتر كه بچسبیم همین نقد جهان را با طشت نگو كوچه ی غم خون جگرت كرد ترسم كه به زینب برساند جریان را
امام حسن مجتبی(ع)
ترنّم جلواتت نسیم آورده
وَ بوی نرگس چشمت شمیم آورده
خدا برای خودش آینه پدید آورد
دوباره یا علی و یا عظیم آورده
تبارك اله از این خلقت خداوندی
دوباره دست كریمی، كریم آورده
هر استخاره به یُمن قدوم تو خوب است
كه آیه های بِقَلبٍ سلیم آورده
نماز را به سوی قبله ی تو باید بست
برای كعبه هم امشب سهیم آورده
تویی مذلِّ مضلّینِ در صف شیطان
برای كفر، عذابی الیم آورده
به جلوه ی حسن هستی و با صفات علی
خدا قسیم جنان و جحیم آورده
به پاس مقدم تو آسمان، زمینی شد
برات، فرش به جای گلیم آورده
بهشت، روبروی كوی تو تواضع كرد
به كوی عشق مُقام و مُقیم آورده
علی تمام خودش را خلاصه یافته است
خلیل و روح الله و كلیم آورده
برای نوكری خانه ات درست شدیم
خدا به عشق شما یاكریم آورده
(اسیر) در قفس یار می شود آزاد
صراط بندگی مستقیم آورده
مام مجتبی(ع)
به یمن مِهر تو شد از سراب، آب درست
بدون مِهر تو از آب شد سراب درست
نگاه کردن تو خلقت است تکویناً
نگاه کردی و شد ماه... آفتاب... درست
خدا به طرح تو پرداخت، شد امام درست
خدا به شرح تو پرداخت، شد کتاب درست
اگر قبول کنی من تراب نعلینم
مرا برای تو کرده ابوتراب درست
یکی برای حسین و یکی برای حسن
از این دو قطره فقط می شود شراب درست
بتول در عوض پیرهن برای حسین
برای صورت تو می کند نقاب درست
بقیع مظهر آبادی است پس عرش است
بهشت نیز شده از همین خراب، درست
××
"عتاب یار پری چهره" را کشیدم من
اگر چه هم نشود کار با عتاب درست
اول تو را سرشته و انسان درست کرد شرح تو را نوشته و قرآن درست کرد بعداً گِل اضافیتان را افاضه کرد تا از من خراب مسلمان درست کرد می خواست رحمتش همه جا را بغل کند با اشک های چشم تو باران درست کرد باید برای بندگی سجده هایمان یک مسجدی به نام حسن جان درست کرد بالم اگر به درد پریدن نمی خورد یک سایبان که می شود از آن درست کرد من زندۀ نسیم مسیحا دم توأم آدم اگرشدم به خدا آدم توأم
دخیل های نبسته همیشه منتظر اند.......