کبوتر حرم
کبوتر حریمت نیستم آقا...
اما این روزها عجیب دلم پر می کشد
برای رها کردن بغضم میان مشبک های پنجره فولادت...
دوری از شما سوختن هم دارد آقا...
و چه زود رسیده است بغض های کال من...
مستاجر در گهت هستم
دست خودم نیست که دلتنگ می شوم...
می گویند مال بد ، مال صاحبش...
بیا صاحبخانه...
بیا دلم را پس بگیر...
نمی خواهمش...


اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطمةَ و اَبیها و بَعلِِها وَ بَنیها وَ السِّرِّ المُستَودَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِهِ عِلمُک