روزی حسینی، حسنی دارم و بس

در مملکت ری وطنی دارم و بس

عشاق ره عشق سبکبال ترند

من نیز فقط پیرهنی دارم و بس

دوری مسافت نشود مانع من

تا شوق اُویس قرنی دارم وبس

حالا که حرم نیست، مرا شمع کنید

امشب هوس سوختنی دارم و بس

دنیا تو اگر یوسف کنعان داری

من نیز امام حسنی دارم و بس

تا لطف حسن هست، خریداری هست

تا زلف حسن هست، گرفتاری هست

باید سر ما را به طنابی بزنند

در مقدم خورشید جنابی بزنند

عشاق نشستند سر راه کسی

تا دست به حسن انتخابی بزنند

باید که به جای چلچراغ و گنبد

بالای بقیع، آفتابی بزنند

حالا که در رحمت زهرا باز است

زشت است اگر حرف عذابی بزنند

آن طایفه ای که پسر زهرایند

خوب است که در شهر نقابی بزنند

ای یوسف کنعان علی ادرکنی

ای ذکر حسن جان علی ادرکنی

ما از قِبَل تو لقمه نانی داریم

مثل سگ کهف، استخوانی داریم

هر جا کرم است سائلی در کار است

ما با تو همیشه داستانی داریم

تو واسطه می شوی که هنگام دعا

این گونه خدای مهربانی داریم